تأمین مالی زنجیره‌ای؛راهکارعبور تولید از تشنگی نقدینگی یاگرفتاری جدید؟

تأمین مالی زنجیره‌ای؛راهکارعبور تولید از تشنگی نقدینگی یاگرفتاری جدید؟

یکی از چالش‌های مزمن بخش تولید در اقتصاد ایران، دسترسی بنگاه‌ها به منابع مالی و سرمایه در گردش است؛ چالشی که در سال‌های اخیر با محدودیت منابع بانکی، افزایش هزینه تأمین مالی و رشد نیاز بنگاه‌ها به نقدینگی، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در چنین شرایطی، تأمین مالی زنجیره‌ای  می‌تواند به‌عنوان یکی از ابزارهای جایگزین و مکمل تأمین مالی بانکی، منابع را به جای تزریق مستقیم پول به یک بنگاه، در طول زنجیره تولید به گردش درآورد.

در این مدل، اعتبار ایجادشده برای یک حلقه از زنجیره می‌تواند به تأمین‌کننده مواد اولیه، تولیدکننده، توزیع‌کننده و سایر حلقه‌ها منتقل شود و در نهایت نیاز بنگاه‌ها به دریافت تسهیلات نقدی را کاهش دهد. با این حال، موفقیت این ابزار صرفاً به انتشار اوراق و ایجاد اعتبار وابسته نیست و مسئله اصلی، قابلیت نقدشوندگی و هزینه تبدیل این ابزار به وجه نقد است.

گام؛ حلقه اتصال تأمین مالی زنجیره تولید

یکی از مهم‌ترین ابزارهای تأمین مالی زنجیره‌ای در اقتصاد ایران، اوراق گام است. این اوراق به تولیدکننده امکان می‌دهد تعهد خود به تأمین‌کننده را به‌صورت اعتبار منتقل کند؛ در نتیجه تأمین‌کننده نیز می‌تواند این اعتبار را در معاملات بعدی زنجیره مورد استفاده قرار دهد یا در صورت نیاز، آن را در بازار سرمایه تنزیل کند.

منطق اصلی اوراق گام این است که برای تأمین سرمایه در گردش، الزاماً پول جدید از سوی بانک به شکل تسهیلات نقدی وارد اقتصاد نشود، بلکه اعتبار و تعهد بانکی در طول زنجیره تولید گردش کند. به این ترتیب، یک واحد منابع می‌تواند بیش از یک مرحله از زنجیره را پوشش دهد.

اما این سازوکار زمانی به‌طور کامل عمل می‌کند که دارنده اوراق اطمینان داشته باشد در صورت نیاز، امکان تبدیل آن به نقد با هزینه‌ای منطقی وجود دارد.

ریسک اصلی؛ فاصله ارزش اسمی تا قیمت نقدشوندگی

مسئله‌ای که می‌تواند جذابیت اوراق گام را برای تأمین‌کنندگان کاهش دهد، نرخ تنزیل این اوراق در بازار سرمایه است. دارنده اوراق ممکن است به جای نگهداری اوراق تا سررسید، به نقدینگی فوری نیاز داشته باشد. در این حالت، باید اوراق را در بازار ثانویه به فروش برساند و طبیعی است که قیمت معامله می‌تواند کمتر از ارزش اسمی اوراق باشد.

هرچه فاصله میان ارزش اسمی اوراق و قیمت نقدشوندگی آن بیشتر باشد، هزینه واقعی تأمین مالی برای زنجیره افزایش پیدا می‌کند.

در واقع، اگر تأمین‌کننده مواد اولیه بداند برای دریافت نقدینگی باید بخشی از ارزش اوراق را در فرآیند تنزیل از دست بدهد، ممکن است از پذیرش اوراق گام استقبال نکند و همچنان دریافت وجه نقد را به دریافت اعتبار ترجیح دهد.

این موضوع می‌تواند به شکل‌گیری پدیده‌ای منجر شود که می‌توان از آن با عنوان «رسوب اوراق در زنجیره» یاد کرد؛ یعنی اوراق منتشر می‌شوند، اما به دلیل نبود نقدشوندگی کافی یا بالا بودن هزینه تنزیل، نزد تأمین‌کننده باقی می‌مانند و گردش مورد انتظار در زنجیره اتفاق نمی‌افتد.

یکی از راهکارهایی که ممکن است برای حل مشکل نقدشوندگی مطرح شود، ورود مستقیم بانک‌ها به بازار و خرید اوراق است. با این حال، چنین اقدامی می‌تواند فلسفه اصلی تأمین مالی زنجیره‌ای را تحت تأثیر قرار دهد.

هدف این سازوکار این نیست که بانک صرفاً شکل دیگری از تسهیلات نقدی را در اختیار بنگاه قرار دهد؛ بلکه هدف، استفاده از اعتبار موجود در زنجیره و کاهش فشار بر منابع نقد بانک‌هاست.

اگر سیستم  بانک برای جلوگیری از رسوب اوراق ناچار شود به‌طور گسترده وارد بازار نقدی شده و اوراق را خریداری کند، عملاً بخشی از بار نقدینگی مجدداً به شبکه بانکی منتقل خواهد شد. این مسئله می‌تواند ضمن افزایش نیاز به منابع بانکی، ریسک ترازنامه‌ای و فشار بر نقدینگی بانک‌ها را نیز افزایش دهد.

بنابراین، مسئله اصلی باید در طراحی بازار ثانویه و سازوکار نقدشوندگی اوراق حل شود، نه صرفاً با تزریق نقدینگی جدید از سوی بانک‌ها.

راهکار؛ تعمیق بازار ثانویه به جای تزریق پول بانکی

برای جلوگیری از رسوب اوراق گام، باید بازار ثانویه این ابزار به اندازه‌ای عمق پیدا کند که دارنده اوراق در صورت نیاز بتواند با هزینه‌ای قابل‌قبول آن را نقد کند.

در این مسیر، افزایش تعداد بازیگران بازار، ایجاد تقاضای مستمر برای اوراق، شفافیت قیمت‌گذاری و شکل‌گیری بازارگردانی مؤثر می‌تواند اهمیت زیادی داشته باشد.

در کنار این موارد، باید سازوکاری ایجاد شود که نرخ تنزیل اوراق به‌صورت شفاف و متناسب با ریسک، سررسید و شرایط بازار تعیین شود. در صورتی که فاصله نرخ تنزیل با نرخ‌های رایج تأمین مالی بیش از حد افزایش پیدا کند، استفاده از گام برای تأمین‌کننده جذابیت خود را از دست خواهد داد.

از سوی دیگر، هرچه اعتبار ناشر، کیفیت زنجیره و اطمینان از ایفای تعهد در سررسید بیشتر باشد، ریسک ادراک‌شده توسط خریدار نیز کاهش پیدا می‌کند و این موضوع می‌تواند به کاهش نرخ تنزیل کمک کند.

تأمین مالی زنجیره‌ای باید از «انتشار اوراق» به «گردش اعتبار» برسد

تجربه استفاده از ابزارهای سازوکار مذکور نشان می‌دهد که صرف افزایش حجم انتشار اوراق به‌تنهایی نمی‌تواند نشانه موفقیت این سیاست باشد. شاخص مهم‌تر، میزان گردش واقعی اوراق در زنجیره و تعداد دفعاتی است که اعتبار ایجادشده از یک حلقه به حلقه دیگر منتقل می‌شود.

اگر اوراق گام پس از انتشار در اختیار تأمین‌کننده باقی بماند و امکان استفاده مجدد یا نقدشوندگی مناسب نداشته باشد، ظرفیت این ابزار برای رفع کمبود سرمایه در گردش به‌طور کامل فعال نمی‌شود.

بنابراین سیاست‌گذار باید به جای تمرکز صرف بر حجم انتشار، شاخص‌هایی مانند حجم معاملات ثانویه، متوسط نرخ تنزیل، مدت زمان نقدشوندگی، تعداد دفعات گردش اوراق و سهم معاملات خارج از شبکه بانکی را نیز مورد توجه قرار دهد.

تأمین مالی زنجیره‌ای در صورت طراحی صحیح می‌تواند بخشی از نیاز نقدینگی تولید را بدون افزایش متناسب پایه تأمین مالی بانکی پاسخ دهد. اما شرط تحقق این هدف، حل هم‌زمان سه مسئله است: پذیرش اوراق در زنجیره، نقدشوندگی در بازار ثانویه و قیمت منطقی تنزیل.

در چنین شرایطی، بانک‌ها همچنان می‌توانند نقش اصلی خود را در اعتباردهی و تضمین ایفا کنند، اما برای جلوگیری از رسوب اوراق، الزاماً نیاز نیست به خریدار نهایی نقدی اوراق تبدیل شوند.

به بیان دیگر، برای رفع «تشنگی تولید» لزوماً نباید هر بار بر حجم پول نقد تزریق‌شده به اقتصاد افزود؛ بخشی از راه‌حل می‌تواند در گردش سریع‌تر اعتبار موجود در زنجیره تولید باشد. اوراق گام نیز زمانی می‌تواند این نقش را ایفا کند که دارنده آن مطمئن باشد در صورت نیاز، بدون تحمل هزینه سنگین، امکان تبدیل اعتبار به نقدینگی را خواهد داشت.

انتهای پیام/

۲۰۲۶-۰۹-۰۸ ۱۳:۴۲:۲۱ اخبار اقتصادی

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.