سراب چتر حمایتی آمریکا و سرگردانی شیخنشینان در استراتژی امنیتی
بعد از تحولات مربوط به جنگ منطقهای در ۶ ماه گذشته و خساراتی که کشورهای خلیج فارس در نتیجه این جنگ و مشخصاً به خاطر میزبانی از پایگاههای آمریکا و همکاری با آن متحمل شدند، سوال مهمی که محافل این کشورها را به خود مشغول کرده، این است که بعد از، از بین رفتن توهم چتر حمایتی آمریکا، کشورهای عربی در منطقه چگونه باید از خود محافظت کنند.
عواقب قمار خطرناک اعراب روی سراب چتر حمایتی آمریکا
وب سایت شبکه الجزیره قطر در تحلیلی به این منظور با عنوان «امنیت کشورهای خلیج فارس بعد از جنگ»، نوشت: از زمان اولین تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و تحولات بعد از آن و در نهایت جنگ گستردهای که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و پیامدهای زیادی داشته و دارد، کشورهای خلیج فارس شروع به بازنگری در استراتژی امنیتی خود کردهاند.
بعد از این جنگ مشخص شد که امنیت کشورهای خلیج فارس دیگر محدود به دفاع هوایی و موشکی نیست؛ اکنون شامل چیزی است که میتوان آن را «تابآوری استراتژیک جامع» نامید.
این جنگ مفهوم امنیت را تغییر و دامنه آن را گسترش داده است تا شامل حفاظت مؤثر از زیرساختهایی شود که بارها هدف قرار گرفتهاند، مانند نیروگاههای برق و آب شیرینکن، بنادر و سایر زیرساختهای ضروری.
این بازنگری در استراتژی امنیتی کشورهای خلیج فارس ناشی از این واقعیت است که محیط خلیج فارس از طریق تأمین انرژی، لجستیکهای مختلف، مسیرهای هوایی و دریایی و امنیت سایبری، بیش از هر زمان دیگری به هم پیوسته شده است.
از طرف دیگر امروز تامین امنیت منطقه به ویژه با توجه به افول یا تردید در تضمینهای خارجی و در راس آنها آمریکا، مستلزم ایجاد قابلیتهای خوداتکایی برای تضمین حفاظت در چارچوب امنیت و دفاع شورای همکاری خلیج فارس است.
بر هیچ کس پوشیده نیست که افول تضمینهای خارجی و در صدر آنها آمریکا برای امنیت کشورهای خلیج فارس آغاز شده و این کشورها متوجه شدهاند که ایالات متحده تمایلی برای تامین حفاظت لازم از آنها در منطقه ندارد و همین امر، انتقاد بسیاری از کشورهای عربی را چه در داخل و چه خارج از شورای همکاری خلیج فارس برانگیخته است.
در همین حال، پیامدهای جنگ اخیر نشان داد که تنگههای هرمز و باب المندب دیگر تنگههای دریایی امنی نیستند؛ بلکه به ابزارهای چانهزنی ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند که برای تحمیل شرایط و قوانین جدید در طول بحرانها استفاده میشوند.
علاوه بر تهدیدات سنتی، میتوان گفت که منطقه خلیج فارس، تنها در یک سال، از تهدیدات امنیتی جدیدی که قبلاً تجربه نکرده بود، رنج میبرد.
اگرچه این تهدیدها از نظر تئوری در رسانهها و گزارشهای تحقیقاتی و مطالعاتی برجسته شدهاند و در بین متخصصان در کنفرانسها و سیاستمداران در اجلاسها و جلسات رسمی مورد بحث قرار گرفتهاند، اما در این مقاله میتوانیم به برخی از این تهدیدها اشاره کنیم:
حملات شدید موشکی و پهپادی به کشورهای خلیج فارس
امروزه تهدید دیگر محدود به یک موشک بالستیک که یک پایگاه نظامی را در اینجا یا آنجا در منطقه هدف قرار میدهد، نیست. اکنون این تهدید شامل انبوهی از پهپادها و موشکهای نسبتاً کمهزینه است که قادر به هدف قرار دادن همزمان فرودگاهها، بنادر، نیروگاهها و مناطق پرجمعیت هستند.
این تهدید، کشورهای خلیج فارس را مجبور میکند تا از مفهوم “رهگیری موشکهای بالستیک” با استفاده از سیستمهای دفاع هوایی موجود فراتر رفته و در عوض یک سیستم دفاع هوایی و موشکی جامع، چندلایه و یکپارچه در سراسر خلیج فارس ایجاد کنند.
این سیستم باید بتواند نه تنها با موشکهای بالستیک، بلکه با پهپادها و موشکهای کمهزینه نیز مقابله کند، بدون اینکه کاملاً به تضمینها و سیستمهای خارجی که ناکافی بودن آنها ثابت شده و منجر به ناامیدی عمیق در منطقه خلیج فارس، چه در سطح رسمی و چه در سطح مردمی، شده است، متکی باشد.
تهدیدها برای مسیرهای دریایی و جریانهای انرژی
تنگههای هرمز و باب المندب دیگر تنگههای دریایی امنی نیستند. آنها به ابزارهای چانهزنی ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند که برای تحمیل شرایط و قوانین جدید در طول بحرانها استفاده میشوند. اختلال در ترافیک از طریق این تنگهها، آسیبهای قابل توجهی را، در درجه اول به اقتصاد خلیج فارس، حتی قبل از اقتصاد جهانی که به شدت به نفت منطقه متکی است، وارد میکند.
این تنگهها همچنین زنجیرههای تأمین و بازار انرژی جهانی را مختل میکنند و منجر به افزایش شدید حق بیمه برای تانکرها میشوند. تنشهای نظامی در اطراف تنگه هرمز نشان داده است که امنیت دریایی در خلیج فارس مستقیماً با امنیت اقتصادی جهانی مرتبط است.
جنگ سایبری و اطلاعاتی
در جنگ مدرن، هر حمله نظامی میتواند با حمله سایبری به شبکه برق یک شهر، یک فرودگاه یا یک بندر دریایی آغاز شود، که با پارازیت الکترونیکی و یک کمپین گسترده اطلاعات نادرست قبل از رسیدن انبوهی از پهپادها یا موشکهای کمهزینه همراه است.
این تحولات به این معنی است که جدایی سنتی بین امنیت نظامی، اقتصادی و دیجیتال باید مورد بازنگری قرار گیرد. ارتباط متقابل این مناطق به صورت ارگانیک درآمده است و تهدید امنیتی که یکی را هدف قرار میدهد، دیگران را مستثنی نمیکند. بنابراین، حفاظت باید گسترش یابد و امنیت فراگیر باشد.
تردیدها در مورد تضمینهای خارجی و سراب چتر حمایتی آمریکا
روند جنگ در منطقه که بیش از ۶ ماه است ادامه دارد، به کشورهای خلیج فارس نشان داده است که قرار دادن تمام تخممرغهایشان در سبد آمریکا یک قمار و خطری برای امنیت آنها بوده است. بنابراین، بررسی این گزینه و عدم تکیه صرف به ایالات متحده برای حفاظت، ضروری شده است.
بسیاری در منطقه اکنون در مورد ماهیت حضور ایالات متحده در خلیج فارس، هدف آن در صورت عدم محافظت از پایگاههای خود و همچنین منافع منطقه، و میزان تمایل آن برای مداخله و کاهش خسارات وارده به منطقه، اگر واقعاً به انجام این کار اهمیت میدهد، سؤالات زیادی میپرسند.
این سؤالات باید کشورهای خلیج فارس را به تلاش برای ایجاد قابلیتهای امنیتی و دفاعی خودکفاتر در چارچوب مشارکتهای متعدد، به جای تکیه بر یک چتر واحد، سوق دهد.
منابع تهدید واقعی
از دهههای گذشته، همواره اینگونه تبلیغ میشد که ایران بعد از پیروزی انقلاب این کشور یک تهدید موجودیتی برای کشورهای عربی محسوب میشود، اما با گذشت زمان محیط امنیتی تغییر کرد و در همین چارچوب، منابع تهدید علیه کشورهای عربی هم عوض و متنوع شدهاند؛ به طوری که منابع تهدید برای کشورهای خلیج فارس میتواند از سوی گروههای مسلح مستقل، حملات سایبری، بحرانهای دریایی یا سایر منابع متنوع باشد.
بنابراین استراتژیهای گذشته برای امنیت کشورهای خلیج فارس در دوره جدید کارساز نیست و نیاز منطقه خلیج فارس به امنیت جامع و ثبات پایدار را برآورده نمیکند. در واقع اکنون آنچه که کشورهای خلیج فارس نیاز دارند یک استراتژی امنیتی چند لایه است که محافظت واقعی برای آنها در برابر منابع متعدد تهدید ایجاد کند.
این جنگ با وجود چالشهایی که برای منطقه خلیج فارس ایجاد کرده، حقایقی را هم فاش ساخته و همچنین گزینههای استراتژیکی را در اختیار کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) قرار داده است که میتوانند اتخاذ و اجرا کنند و از موضع ضعف خارج گردند. این گزینهها عبارتند از:
-یکپارچهسازی دفاعی خلیج فارس، از طریق اتصال سیستمهای راداری و هشدار اولیه، سیستمهای دفاع هوایی و موشکی و مراکز فرماندهی، به جای محدود کردن ادغام به خرید انفرادی سیستمهای دفاعی پیشرفته خارجی ، همانطور که در حال حاضر رایج است.
-تنوعبخشی به مشارکتهای امنیتی و دفاعی با کشورهای آسیایی و اروپایی و قدرتهای منطقهای، در عین حفظ مشارکت ایالات متحده، البته در صورتی که آمریکا تمایلی به ادامه این همکاری داشته باشد زیرا شواهد نشان میدهد که ایالات متحده در حال خروج تدریجی از منطقه است.
این خروج ممکن است سریعتر از آنچه پیشبینی میشد، مشابه سناریوی خروج ایالات متحده از افغانستان در سال ۲۰۲۱، رخ دهد و کشورهای خلیج فارس باید اقدامات سریعی انجام دهند تا بتوانند خلأ امنیتی خود را پر کنند.
-بازدارندگی همراه با کاهش تنش، مستلزم داشتن یک نیروی دفاع شخصی قابل اعتماد و مؤثر، در عین حفظ کانالهای ارتباطی و گفتگو با ایران است. ایران یک واقعیت تاریخی و جغرافیایی برای کشورهای منطقه است، واقعیتی که نمیتوان آن را تغییر داد، اما با آن میتوان به منافع مشترک و پروژههای توسعهای دست یافت. این امر، ثبات منطقهای را به یک هدف مهم برای هر دو طرف عربی و ایرانی تبدیل میکند.
-ادغام امنیت انرژی و بنادر در استراتژی دفاع ملی با تنوع بخشیدن به مسیرها و بنادر صادراتی و ایجاد منابع انرژی جایگزین و پشتیبان که منطقه را قادر به تحمل هرگونه درگیری در آینده میکند.
به طور کلی، در مواجهه با تهدیدات امنیتی متنوع و در حال تحول، کشورهای خلیج فارس خود را مجبور میبینند، قبل از اینکه خیلی دیر شود، امنیت خود را در برابر پایان یافتن چتر حمایتی آمریکا تضمین کنند، به ویژه با توجه به تعمیق بحرانهای داخلی و خارجی ایالات متحده و احتمال درگیر شدن آن در بحران جهانی دیگری، چه با روسیه و چه با چین، که میتواند منجر به خروج آمریکا از منطقه شود.
در نتیجه، کشورهای خلیج فارس نباید مانند چهار دهه گذشته، تمام امید خود را به ایالات متحده به عنوان تنها حامی امنیت خود ببندند. ادامه این سیاست، همانطور که واقعیتهای جنگ فعلی تأیید کرده، یک خطر قابل توجه است.
در پایان، زمان آن فرا رسیده است که کشورهای عربی با تنوع بخشیدن به گزینههای استراتژیک خود و در نظر گرفتن امنیت منطقهای به عنوان یک مسئولیت مشترک با قدرتهای جهانی و منطقهای، سازوکارهای تأمین امنیت منطقه و حفاظت از منافع کشورها و مردم آن را تغییر دهند.
انتهای پیام/
۲۰۲۶-۰۹-۰۸ ۱۴:۱۶:۴۹ اخبار جهان